...
من دارم می خندم...اون با لگد میزنه توی پهلوم...من دارم می خندم ..اون عصبی تر میشه پوتینشو میزاره روی عکس های تو...من دارم میخندم... اون ماشه رو میکشه...زندگی بود دیگه
اون داره میخنده...
...
من دارم می خندم...اون با لگد میزنه توی پهلوم...من دارم می خندم ..اون عصبی تر میشه پوتینشو میزاره روی عکس های تو...من دارم میخندم... اون ماشه رو میکشه...زندگی بود دیگه
اون داره میخنده...
...
این طور که برف شادی را افشان میکنی
باورم میشود ادم برفی ساختن را
میروم سریخچال...شاید هویجی پیدا کنم
بالشت من شبیه ی اون وقتای تو صورتی صورتیه یحیی...خواب هام مثه رفتن لک لک ها پر میکشه ازشون گلکم.ای..یه چند تا کابوسکم هستش بگی نگی...ولی خب...ادمه و خواباش...حالا برم اوو مکینه ی باباتو بیار م...(ننه مامان)من خوابم میاد.فردا موهامو الوو کن ..نه ننه...شب جمعه پسروکا موهاشونو اشپل کنن ماهشون چارده میشه....ننه قربونت بره..(پس فقط دم خروسیاشو بزن ننه)...ننه ماسکشو میزنه....مکینه رو از توی گنجه در میاره...غبار شهر رو از رویش فوت میکنه...(ننه اون سی دی جدایی رو هم میزاری؟)..نه ننه...دلم میگیره ...بجاش فیلم جایزه بردنشو میزارم...پسرک رو جابجا میکنه...ولیچرو سمت تلوزیون میچرخونه...فرفروهای یحیی بارون غبارالود اهوازی...